مير تقي الدين كاشاني

255

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ديدهء آيينه از عكس جمالت روشن است * وز ملاقات تنت جان در تن پيراهن است بازم از بيداد هجران شور در ملك تن است * خان‌ومان خنده پامال سپاه شيون است با سرشكم ابر بىآب است و دريا تشنه است * پيش آهم شعله كبريت است و اخگر روغن است بهر جانم مىكند پيوسته مشق شعلگى * هر شرارى كز قضا در جسم سنگ آهن است * * * در ايام غمت بىغم تنى نيست * ز خونِ ديده خالى دامنى نيست ز شور بلبلانم گشت معلوم * كه گل چيدن كم از خون كردنى نيست * * * در غم هجران او آهى ز جانم برنخاست * سوختم عمرى و دود از استخوانم برنخاست * * * دلى دارم كه چون پروانه گرد سوختن گردد * به ذوق شمع بر گرد سر يك انجمن گردد تن محنت‌پرستم بسمل تيغ نگاهى شد * كه جان از منّت آن تا قيامت گرد تن گردد * * * ز خورشيد جمالت مانده ، دوران تيره ايّامم * كه مهر و ماه روگردان شدند از صبح و از شامم نخواهم گفت ترك لعل ساقى با وجود خط * همان گيرم كه مى يك چند ناصاف است در جامم